عبد الله قطب بن محيى

192

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

يكى از اكابر سادات به جايى نمىرفت ، اصحاب مبالغه مىنمودند كه به ديدن او مىبايد رفت ، براى آنكه مردى بزرگ است و حقوق در ميان است و همه كس به ديدن او مىروند و اگر شما نرويد برنجد و كذا و كذا ، اين ضعيف زياده رغبت نمىنمودم ، آخر مبالغه بسيار كردند ، قبول نمودم كه روز ديگر برويم و او را ببينيم . شب در خواب ديدم كه كسى گفت : مقصود از ديدن او اين است كه معيشت آسان بگذرد ، خداى عزّ و جلّ ضمان معيشت تو شده ، چون چنين تنبّه دست داد ، آن عزم فسخ كردم . و حقيقة سخن بىتكلّف همين است ، اگرچه ظاهرا ملاقات با چنين كسان نه براى سهولت معيشت است ، اما باطنا و حقيقة چون باز كاوند سر به آن بازمىنهد به وسايط قريبه يا بعيده . جواب استفسارات كه در مكتوب شريف فرموده بودند ، همانا از طىّ اين نامه مستفاد گشت ، آنچه در باب توجّه شيراز نوشته بودند جواب آن ، آنكه توجّه بعيد نيست . و اللّه ولىّ التوفيق . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 67 - [ سالك را بايد كه هستى خود را بذل كند تا راه بر وى گشوده گردد ] ( من عبد اللّه قطب ) چنانچه چيزى به قدر ناخنى چون پيش چشم بدارند ، حجاب آفتاب گردد و مانع ادراك آن ! همچنين هستى آدمى با صغر و حقارت آن چون آدمى آن را پيش خود بدارد و اعتنا و التفاتش به سوى آن باشد ، حجاب گردد ميان او و خداى عزّ و جلّ ، و حجاب اعظم كه ديگر حجب از آن متكوّن گردد همين است ، از اين جهت گفته‌اند : « دع نفسك » و قد نظمه الشاعر حيث قال : ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز پس وظيفهء سالك آن است كه هستى خود را بذل كند تا راه بر وى گشوده گردد و